عبد الرزاق اللاهيجي
324
گوهر مراد ( فارسى )
طبيعيّه ، چون حرارت و برودت . مثلا ظلم يا « 1 » زنا از اين جهت كه امرى است صادر از قوهء غضبى « 2 » ، يا شهوى ، كمال قوتين ، مذكورتين است ، و خير آن قوتين ؛ و شريتش نيست مگر از اين جهت كه امرى است مؤدّى به عدم صلاح حال مظلوم ، و يا فساد در نسل و يا خلل در سياسات مدنيه . و همچنين بخل از اين جهت كه حفظ مال محتاج اليه است خير محض است . و از اين جهت كه منع محتاج است شرّ . و جبن از جهت محافظت نفس از وقوع در مهالك خير است ، و از جهت تأديهء به فسادى يا عدمى ، شرّ . و از اين جمله كه گفتيم معلوم شد كه شرّ بر دو گونه است : شر بالذّات و بالحقيقة . و آن نيست مگر عدم و شرّ بالعرض و بالاضافه ؛ و آن نيست مگر اسباب عدم ، پس هيچ موجودى شرّ مطلق نتواند بود ، بلكه اگر باشد به وجهى شرّ باشد ، و به وجهى خير ، و به آن وجهى كه شرّ است مجعول بالذّات نباشد ، بلكه مجعول بالعرض باشد . و اشيا به حسب اقتسام « 3 » خير و شرّ بر پنج قسم باشند : يكى آنكه اصلا خيريّت در او نباشد . دوّم « 4 » اصلا شريّت در او نباشد ؛ سوّم خير و شر هر دو در او مساوى باشند . چهارم آنكه خير غالب باشد بر شر ؛ و پنجم آنكه شر غالب باشد بر خير . و قسم سوّم و پنجم واقع نتواند بود ؛ چه هر موجودى كه مشتمل باشد بر جهات خير و شر ، البتّه خيريتش غالب باشد نظر به نظام كل ، « 5 » پس شرور واقعه در عالم نظر به نظام كل ، به غايت قليل باشد « 6 » ؛ چه تحقق شر در مبدعات نتواند بود بلكه مخصوص كائنات است و در كائنات نيز شامل انواع نيست بلكه مخصوص اشخاص است بر سبيل ندرت در افراد ؛ چه در انواع
--> ( 1 ) الف : و . ( 2 ) الف : و . ( 3 ) ب : انقسام . ( 4 ) ب : آنكه . ( 5 ) ج : « كل » ندارد . ( 6 ) الف : باشند .